برچسب:
نویسنده: رادین سامانی
برچسب:
نویسنده: رادین سامانی
برچسب:
نویسنده: رادین سامانی
برچسب:
نویسنده: رادین سامانی
برچسب:
نویسنده: رادین سامانی
برچسب:
نویسنده: رادین سامانی
برچسب:
نویسنده: رادین سامانی
پنجشنبه 12 بهمن بود و من خبری بهم رسید که در کمال ناباوری و گنگی تا الان دارم سر میکنم
خبری که به هیچکس جز همسرم ندادم...
نمیدونم خوشحال باشم یا نه ولی خدا را شکر کردم
ولی میدونم شاهد تغییرات اساسی توی زندگیم هستم.
دخترم را چجوری بهش بگم؟؟؟
فعلا تا سه چهار ماه دست نگه میدارم و این راز را تو دلم نگه میدارم ببینم امید به خدا چی میشه!!!!!
برچسب:
نویسنده: رادین سامانی
دیگه آخرای ساله ...هعییی چه سالی بود خیلی پرتنش بود
همه از موضوع بچه دوم باخبر شدن...هیچ وقت نشد یه حرف یا یه چیزی را پیش خودم نگهم دارم...اینم یکی از نقطه ضعف هامه...
ولی صبرکن....کسی از این وبلاگم خبرنداره خوشبختانه
دوست ندارم سال نو تو شهر و خونم باشم ایکاش میشد رفت جایی...
خدایا شکرت بابت همه چیزهای خوبی که بهم دادی
برچسب:
نویسنده: رادین سامانی
برچسب:
نویسنده: رادین سامانی
برچسب:
نویسنده: رادین سامانی
فردا اول بهمنه
چقدر زود تموم میشه همه چیز
برچسب:
نویسنده: رادین سامانی
برچسب:
نویسنده: رادین سامانی
برچسب:
نویسنده: رادین سامانی
اینکه طرف گناه کرده حالا میاد هییت و روضه و مسجد به من و شما ربطی نداره... کسی گه گناه کاره این جاهای نیاد پس باید در همه ی این ها را بست چون هیچ کس نمیتونه بگه من گناه نکردم!! اره خب بعضی ها گناهشون علنی بعضی ه
برچسب:
نویسنده: رادین سامانی